سكسس براي شما..عكس هاي سكسي                       ..خاطرات ...خنده و...
 
     فهرست
· صفحه اصلي
· بهترين سايت هاي ايراني
· ارتباط با امير
· ليست كاربران عضو
· كس بازار
· گالري عكس


     آرشيو
 
archives
  • 02/01/2004 - 03/01/2004

     جستجو(در حال ساخت)



     تبليغات

 


     اخبار

هك شدن http://sexx.blogsky.com




 

Sunday, February 29, 2004


اين خاطره رو امروز پريسا براي من فرستاده و من هم اون را سريع در سايت مي گذارم.
سلام اسم من پريساست.من الان 23 سال سن دارم.اين خاطره اي كه براتون مي خوام بگم ماله چند ساله پيش است.
علي پسر دايي من است من و علي خيلي با هم خوب بوديم.از 15 سالگي يادم مياد كه باهم عشق بازي و از اين حرفا مي كرديم.علي من را خيلي دوست داشت.
از وقتي كه مادرم وقتي 12 سالم بود فوت كرد من خيلي خونه ي داييم اينا مي رفتم و همين بهونه اي بود براي نزديكي من به علي..اينم بگم كه علي 2 سال از من بزرگتره.يه روز كه علي داشت تو درسا به من كمك ميكرد(سال 3 دبيرستان بودم).ديدم كه يكدفعه يك كادو از جيبش در اورد و داد به من..من خيلي خوشحال شدم.
و ازش تشكر كردم.به من ميگفت خيلي دوستم داره.منم باور مي كردم...كه يه دفعه ديدم لبهاش رو روي لبهاي من گذاشت ولبام را بوسيد..منم گفتم علي!!!!!!!!
گفت مگه چيه خوب دوست دارم...منم چيزي نداشتم بگم~
چند روز بعد ديدم تلفن داره زنگ مي زنه .علي بود گفت:پريسا امروز با دوستم مي خوايم بريم بيرون من گفتم كه تو رو هم ميارم..انقدر اصرار كرد كه قبول كردم..گفتم كي بيام؟
گفت همين الان بيا...منم سريع آماده شدم و با يه آژانس خودم رو به خونه ي علي اينا رسوندم..زنگ زدم ديدم كسي جواب نمي ده..دوباره زدم اما فايده اي نداشت.بعد از 2-3 دقيقه ديدم علي جواب داد.گفت كيه..وقتي فهميد منم در رو باز كرد..وقتي رفتم تو ديدم حوله رو تنشه فهميدم كه حموم بوده...كلي ازم معذرت خواهي كرد ...منم قبول كردم..گفت الان ساعت 5:30 است و پدرام قراره ساعته 7 بياد .گفتم دوستت اسمش پدرامه؟گفت آره..
علي گفت تا من يك آبميوه مي ريزم برو تو اتاقم لباست رو در آر..منم رفتم ..در اتاقش رو كه باز كردم ديدم كه يك فيلم سكسي گذاشته...فهميدم كه خيلي XXX است.
خودم رو زدم به اون راه رفتم تو حال روي كاناپه نشستم..علي امد پيش من و چسبيده به من نشست ..آبميوه رو داد و گفت بخور.
وقتي خوردم گفت ببين من و تو ديگه بزرگ شديم...گفت خوب يعني چه؟
گفت:ببين من تو رو مي خوام...گفتم خوب منم مي خوات...گفت من الان تو رو مي خوام...گفتم يعني چه؟..كه ديدم لباش رو اينداخت روي صورت من و بعد لبام رو مي خورد..هر كاري كردم كه عقبش بزنم نشد..گفتم نكن يه دفه يه كي مياد..گفت نه...
همينطور ادامه مي داد منم داشتم مي مردم..بعد رفت از روي تي شرتم سينه ها رو مالش داد.خيلي باحال بود..گفتم پس اون فيلمه كه گذاشته بودي به اين خاطر بود؟
خنده اي كرد و گفت :شايد!
بعد به كارش ادامه داد هي مي گفت خيلي دوست دارم..4-5 دقيقه سنه هام رو از روي تي شرتم مالش مي داد..ديدم خسته شده...اما يك دفعه ديدم كه تي شرتم رو دراورد و يه آهي كشيد ..تمام بدنم رو مي خورد از روي كرستم سينه هام رو مي خورد و مي مالوند...ديگه داشتم كم مي اوردم..كرستم رو در اورد اينقدر خوردشون كه ديگه داشت درد مي گرفت..بعد رفت پايين تر و مثل سينه هام مالش مي داد..وقتي مي خواست شلوارم رو در بياره ترسيدم و خودم رو كنار كشيدم اما علي شلوارم رو در اورد.
شرتم رو كنار زد و شروع به ليسيدن كرد ..2-3 بار كه ليس زد فهميدم كه به ارگاسم رسيدم..اما اون به كارش ادامه داد..
گفت ديگه نمي تونم ..گفت حالا تو بيا..منم افتادم روش و ازش لب گرفتم زير گردنش رو مي خوردم...بعد شلوارش را كشيدم پايين...الان كه ياد اون صحنه مي افتم مي خوام به ارگاسم برسم...خيلي علي تميز بود معلوم بود تويه حموم اينكارا را كرده بود..كيرش رو گرفتم و سرش رو كردم تويه دهانم دو سه بار كه مك زدم گفت ديگه بسه...دوباره شروع به خوردن سينه هام كرد.بعد ديدم لاي سينه هام رو خورد و كيرش رو گذاشت لاي سينه هام وقتي چند بار بالا پايين كرد من ديدم خيلي حال مي ده و دوباره به ارگاسم رسيدم.بعد از چند ثانيه حس كردم لاي سينه هام داغ شد..علي ديدم سرش پايين بود و خودش را روي زمين انداخت...فهميدم كه آبش رو ريخته لاي سينه هام..ازم معذرت خواهي كرد گفت دست خودم نبود..
بعد رفت و يك دستمال اورد و شروع به پاك كردن كرد...در همين حين بهم گفت عاشقتمم!
تا ساعت 7:10 شد و پدرام اومد سراغمون و با هم رفتيم بيرون.
----
داستانهاي من هنوز تمام نشده خاطرات من با پدرام و پسر عموم..كه اونا رو هم براتون مي فرستم دوستدار شما پريسا!

سلام